محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
44
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
جمهور مغير مغائر هاضمه است كما بيّن الفرق بينهما . و از آنكه كار غاذيه هر عضو دو گونه است يكى آنكه غذاى مستعد را با عضو پيوسته سازد ، دوم آنكه پيوسته و ملتصق شده را مشابه به عضو گرداند من كل الوجوه ، بعض اطبا مغيرهء اولى هم غاذيه را گويند نظر به الصاق و مغيرهء ثانيه نيز غاذيه را نامند نظر به تشبيه ، لهذا در بحر الجواهر مىگويد : المغيرة الأولى و هي التي تلصق الغذاء بعضو بعد فعل الهاضمة فيه و المغيرة الثانية هي التي تشبه بالصفة الأولى بالعضو فيجعله جزءا منه بلونه و هيئته و من ضعف هذه يكون البرص و البهق و من ضعف الأولى يكون الاستسقاء اللحمي . و قيل : المغيرة الأولى هي القوة المولدة و المغيرة الثانية هي الغاذية لأن فعل الأولى مقدم على الثانية في بدن المولود و لكل أن يصطلح . بالجمله لفظ مغيره در كتب اين قوم به دو سه وجه اطلاق يافته است لهذا مشروحا گفته شده تا در هر محلى مناسب آنجا اخذ توان كرد و چون متحقق است كه بعد هاضمه غير از غاذيه قوتى ديگر متصرف نيست و فعل او دو گونه است ، نظر بمغائرت فعل اكثر اطبا همان را به مغيرهء اولى و ثانيه مسمى كردهاند چنانچه گذشت . و أما المصوِّرة فهي التي يصدر عنها تخطيط الأعضاء و تشكيلاتها و تسمى المغيِّرة الثانية اما مصوره پس وى آن است كه صادر مىشود از وى خطوط عضوها و شكلهاى آنها ، يعنى قوت به اذن خالقها هر جزو منى را مىپوشاند صورت عضوى بر وجهى كه مقتضاى نوع ذى منى باشد ، پس اگر منى مختلط از دو نوع باشد حيوان متولد از آن با هر دو نوع من وجه مشابهت پيدا مىكند ، چنانچه بغل كه هم به شكل فرس مىماند و هم به شكل حمار . و أما الخادمة فهي الجاذبة و الماسكة و الهاضمة و الدافعة للثفل و اما قوتها كه خوادم غاذيهاند چهاراند يكى جاذبه دوم ماسكه سوم هاضمه چهارم دافعه مر ثفل را [ وجه نياز به قواى خادمه ] و حاجت بدين قواى بنا بر آن است كه هرچند غاذيه در تغذيهء عضو كافى است به اين معنى كه هرگاه فعل او تمام شود غذا به عضو مىرسد ليكن تمامى فعل او موقوف بر استخدام اين چهار قوت است [ وجه نياز به قوه جاذبه ] و وجه احتياج غاذيه به سوى جاذبه آن است كه پوشيده نيست كه غذا نزد عضو مغتذى موجود نيست و آمدن غذا از محل خود بذاته به اين عضو غير ممكن ، پس ناچار كشندهء بايد تا آن را در اين موضع بكشد و هو الجاذبة . [ وجه احتياج به ماسكه ] و وجه احتياج به ماسكه آنست كه غذا بعد جذب جاذبه لابد است كه زمانى بايستد تا كه شبيه به جوهر مغتذى گردد لأن الاستحالة لا بد لها من زمان پس واجب آمد كه ضابطى باشد كه آن را تا اين مدت در آنجا گرفته دارد و آن ضابطهء ماسكه است . و اگر گويند : جائز است كه غذا بنفسه در آنجا بايستد بىضابطى ، پس به ماسكه حاجت نباشد ، گويم كه : غذاى مجذوب خون رقيق سيّال مىباشد و اينچنين جسم بر سطح عضو بىقسر قاسر مستحيل الوقوف است [ وجه احتياج به هاضمه ] و وجه احتياج به هاضمه آن است كه غذاى مجذوب ممسوك قبول صورت عضوى نمىكند مگر بعد از آنكه مستعد بدان گردد و اين استعداد حاصل نمىشود مگر آنكه قوام و مزاج او صلاحيت آن پيدا كند و قوام و مزاج صورت نمىبندد مگر به تفريق و جمع و ترقيق و تغليظ اجزاى غذاى مجذوب و فاعل مر اين اشيا را لازم و آن قوت هاضمه است . و فرق در هاضمهء هر عضو و غاذيهاش گفته شد كه غاذيه مشبه غذا به عضو است و هاضمهء مهمى آن به تشبيه . [ و وجه احتياج بدافعه ] و وجه احتياج بدافعه آنست كه شك نيست كه غذاى مجذوب مركب از دو جوهر مىباشد : يكى صالح به اغتذا دوم غير صالح بدان ، پس بالضرور در عضو